تبليغاتX
پسر ميلالي

و من، با گامهایی ساده و نرم

 

و تو، خوشگل تر از هر روز، با شرم-

 

نگاهت می کنم، رد می شوی تو

 

و من با بغض می گویم: دمت گرم!


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 18:25 | لینک ثابت |

یا علی گفتیم و عید آغاز شد

از راه رسیده است  در ساعت عید

 

بانوی قدیم سال با رنگ جدید

 

پر کرده تمام راهها را از رنگ

 

آهسته سفر کنید، رنگی نشوید!


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 9:54 | لینک ثابت |

 

یک رباعی جدید: 

 

روياي قشنگ كودكي بُرد تَرَك

 

چوپان دروغگو هم افتاد به شك

 

كبري نگرفت هيچ تصميمي را

 

«تعطيل شد آسمان» كجايي حسنك؟


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 10:56 | لینک ثابت |

سرودي دوباره

 ...

پدر چه موهبت بزرگی است که تا هست قدرش را نمی دانیم و هنگامی که رفت...

 

این قطعه ی ناتمام را سالها پیش در سوگ پدرم گفتم و امروز که از میان

 

 دلنوشته هایم پیدایش کردم، دلم نیامد احساس دلتنگی ام در آن روزها را

 

خراب کنم و گذاشتم تا بماند و تمام نشود...

 

 

پدر! کجای جهانی؟ کجای این همه جا؟

 

کجای مرز ندیدن؟ بگو، تو را به خدا

 

دلم گرفته برایت، ملول و چشم به در

 

دلت گرفته برایم؟ دلت کجاست؟ پدر!

 

تو که غریبه نبودی، عزیز آب و گلم!

 

نگو که راه ندارد، سری بزن به دلم

 

هنوز هم که هنوز است، آسمان منی

 

اگر چه دور، ولی در میان جان و تنی

 

چقدر شیشه شکستم، چقدر بچه شدم

 

ولی تو بد نشدی پوست از سرم بکنی

 

چقدر پنجره حالا؟ چقدر سنگ؟ چقدر؟

 

چقدر اشک بریزم که سیلی ام بزنی

 

...

 

و دو رباعی

 

۱)

 

آن کوچه خیابان شد و شهر است اینک

 

دیگر نه تو آن عشق و نه من آن کودک

 

چون عقربه و ثانیه گردیم امروز

 

در داخل این بازی قایم موشک

 

 

۲)

 

* به دوستی که همیشه برایم«علی چناری» است

 

 

دل بود و هوای دوست در جان و به تب

 

بی آدرس و شماره می رفت، که شب -

 

در مرز دو مشترک گرفتند اورا

 

با یک فقره پیام کوتاه به لب

 

 

 


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 13:36 | لینک ثابت |

 

۸۶/۱۲/۱۱

 

چندي‌ست فقط دغدغه‌ي نان دارم

 

ديگر به دل گرسنه ايمان دارم

 

از شعر دري باز نشد تا...(تق تق)

 

بايد بروم، دوباره مهمان دارم

 

 

 

۲۷/۷/۱۳۸۶

كم، بر سر روزگار، هي سنگ بزن

 

اين گوشه و آن گوشه برو، انگ بزن

 

خش‌خش نكن، اين كفر مي‌آيد تو، ها !

 

پاشو به شماره‌ي خدا زنگ بزن

*****

 

من پاره‌ي يك تنم، تني تن داده

 

با عشق و صفا به روزگاري ساده

 

در فكر رسيدنم كه روزي... يعني

 

آن پاره‌ي ديگرم كجا افتاده

 

 


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 21:11 | لینک ثابت |

دنیای بعد از تنهایی

با سلام به همه ی دوستان گلم

که تنهایم نگذاشتند

***

 

...

با نم نم احساس دلت می بارد

 

از پنجره ی مقابلت می بارد

 

عاشق شده ای، نگو نمی فهمم من

 

عشق از سر و روی خوشگلت می بارد


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 9:8 | لینک ثابت |

***

* دوستانه ترین کلمه رفاقت است... از آن سوء استفاده نکن.

و یک رباعی:

می خواست نشان کوی من را ببرد

 

از پنجره،های و هوی من را ببرد

 

این شعر که زیر پای دل له شده است

 

می خواست که آبروی من را ببرد

***********

*

چشمک نزن و نکن دلم را پر خون

 

سنگین شده کوله ی گناهم اکنون

 

آدم نشدم که بیخ گوشم باشی

 

شیطان برو از زندگی من بیرون


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 21:41 | لینک ثابت |

****

یک سخن طنزآمیز از راشل

دنیا، دنیای پو ل است... اگر یک بانکدار شعری بد بگوید، کسی او را مجرم

نمی شناسد اما اگر یک شاعر چک بی محل بکشد...؟

***************************************************

***

از حاصل عشق تاج و تخت دل خود

 

در جاده ی روزگار سخت دل خود

 

با پای پیاده، این به دستم آمد:

 

سی سال لگد زدم به بخت دل خود

***

با نذر و قسم به جان خود حرف زدم

 

عمری به تو با زبان خود حرف زدم

 

تقصیر من است ، اگر نماندی، اصلاْ

 

من گنده تر از دهان خود حرف زدم

  

 

*

 

 

 

* ( شاعر راستین کسی است که وقتی آخرین شعرش

 

 را خواندی، تو را وا می دارد که احساس کنی هنوز

 

 بهترین شعرش را نگفته است.)

 

* جبران خلیل جبران

 

...

 

و یک غزل قدیمی دیگر

 

 

تقدیرمان، تاوان یک عشق است: تنهایی

 

تکثیر در شب، مثل طعم کال لالایی

 

یک عشق با شعر بلند« دوستت دارم»

 

آویخته بر تارک یک عصر رویایی

 

بیتوته کرده لای احساس تَرِ «سهراب»

 

سرشار از آهنگ آویزان نیمایی

 

                 ***

 

تقدیرمان... بگذر که با تقدیر یا هر چیز

 

اما تو در هر جا که باشی، باز اینجایی

 

                       ***

 

چندیست با گلسنگهای کوچه ی خورشید

 

هر پنجره، دارم به احساست هم آوایی

 

هر پرسه ام در اضطراب چشمهات، اما...

 

یا من نمی بینم تو را، یا تو نمی آیی

 

 


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 13:38 | لینک ثابت |

* چنین نیست که تنها هر چیز زیبایی خوب باشد بلکه هر چیز خوبی نیز زیباست.

(جبران خلیل جبران)

------

...و این هم غزلی قدیمی

 

کاشان! الو!( حکایت دوری ست در سرم)

 

سهراب هست؟ وقت زیادی نمی برم

 

از پشت روزهای خدا زنگ می زنم

 

پشت مچاله های ورقهای دفترم

 

سهراب! حال و روز دلم هیچ خوب نیست

 

احساس می کنم که در آغاز آخرم

 

هر روز پرتقالی این شهر رفته است

 

انگار با هوای بهاران باورم

 

دیگر چه جور، می شود اصلا، بگو که با-

 

اینها، که جور دیگر و من جور دیگرم

 

 **

 

سهراب! هیچ می شنوی؟... بوق ممتد و...

 

باران گرفته است، و من همچنان ترم

 *****

این را مثل رباعی بخوانید:

تهران، هزار و سیصد و هشتاد و پنج

و دو مسافر رها در باد

و شاعر نشد آنکه رفت و ماند آنسوتر

عاقل نشد آنکه ماند و رفت از یاد و ...

 


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 18:11 | لینک ثابت |

دل در هوس دوباره ات افتاده

 

یعنی که به فکر چاره ات افتاده

 

هی با دل من تماس می گیری تو

 

انکار نکن  شماره ات افتاده


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 18:58 | لینک ثابت |

برای سجاد بکیاس  

 


اینگونه نبوده ام چنین بیش از حد


بد، بد،به ردیف شعرهایم هی بد


من بچه ی خوب و سر به راهی بودم


عشق آمد و آشنا شد و گولم زد


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 21:55 | لینک ثابت |

رباعي

 

(1)

 

تا كي همه‌اش هوا به دادت برسد

گولش بزني كه تا به دادت برسد

اي دل! تو دعا بكن به دستم نرسي

آنوقت مگر خدا به دادت برسد

 

(2)

 

ديوانه‌ي بي بليط، سرخوش، با حال

انگار گرفته ردّ خود را دنبال

يك ثانيه، تاكسي! (هوا هم گرم است)

در بست! دلم را برسان ترمينال

 

 


نوشته شده توسط اسلام انصاری فر( میثم) در ساعت 21:41 | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی ما


ساعت به اضافه ی تو یعنی...

مطالب گذشته

هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385

دوستان من

علی مهدیزاده
جلیل صفربیگی
عبدالجبار کاکایی
علی اکرم خانه ای
نشريه نداي زاگرس ايلام
حسین خدنگ
سامان بختیاری
حسن فرجی
حسین شکربیگی
امیر مرزبان
امیر اکبرزاده
محمدرضا رستم پور
نورمراد رضایی
محمدرضا عليكرمي
حشمت اله کرمی نژاد
مادر؛ شعري براي هميشه
عبدالحسین انصاری
اتاق تنهايي(ايمان)
بر و بچ يزد(محمد فلاحتي)
سيدمحمدرضا هاشمي زاده
علي محمدي
هفته نامه آلامتو- ايلام
قالب وبلاگ بلاگفا
ایزدشهر

ابزار

RSS
Powered by
Blogfa
File Hosting by
Parsa Space

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ millali محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم